تبليغاتX
خط یک
 



در زندگی همیشه سعی کرده ایم در خط یک باشیم تا گمراه نشویم
درباره وبلاگ


در زندگی همیشه سعی کرده ایم در خط یک باشیم تا گمراه نشویم
خط یک یعنی ...
لینک های مفید
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 :: ::  نويسنده : سرباز گمنام

قرار ما ساعت 10 شب بود اما 20 دقيقه‎اي تأخير مي‎كند. مي‎گويد از حرم تا اين‎جا سه دقيقه راه است؛ ولي گاهي سه ربع طول مي‎كشد. معلوم مي‎شود خيلي‎ها مي‎خواهند از محمدتقي بهجت فومني بيشتر بدانند. هرچه به سالگرد ارتحال پدر نزديك مي‎شويم، مراسم‎ها و يادبود‎ها هم بيشتر مي‎شود و او هم كه به تازگي از چند سفر استاني به قم بازگشته، گويا واجب عيني مي‎داند كه آن‎چه از پدر مي‎داند به شيفتگان دين و معنويت عرضه كند. از جلسه‎اي در يكي از دانشگاه‎‎هاي كشور سخن مي‎گويد كه به اذعان مسئولان دانشگاه، براي هيچ جلسه‎اي آن‎قدر جمعيت نيامده بودند.
از ايشان مي‎خواهيم منحصرا از دوران نوجواني و جواني پدر بگويد. آن‎قدر شيرين و جذاب و دوست داشتني سخن مي‎گويد كه وقتي خداحافظي مي‎كنيم،ساعت 1:40 نيمه شب است.

مي‎خواهيم به‎طور خاص به دوران جواني مرحوم آيت‎الله بهجت بپردازيم.
دوران كودكي ايشان را نمي‎شود از دوران جواني‎شان جدا كرد؛ البته خصيصه ايشان اين بود كه هرگز از خودشان نمي‎گفتند؛ و اين را كه در دوران كودكي چه كردم و چه شده بود بيان نمي‎كردند؛ به ندرت پيش مي‎آمد كه چيزي را با ما، در ميان بگذارد؛ لذا مجبور بوديم با برنامه خاصي يا نقشه كشيدن از ايشان حرف بكشيم.

از تولد ايشان شروع كنيم. برخي نقل‎ها راجع به نام‎گذاري ايشان مطرح كرده‎اند. تا چه اندازه درست است؟
پدر ايشان، در كودكي، بر اثر بيماري وبا يا طاعون در حال فوت بودند و همه از او سلب اميد مي‎كنند، كه ناگاه ندايي مي‎شنود كه رهايش كنيد، او پدر محمدتقي است. همين باعث به هوش آمدنش مي‎شود و بهبودي كامل پيدا مي‎كند، بزرگ مي‎شود و ازدواج مي‎كند. تمام اين قضايا از ذهنش مي‎رود؛ تا اين‎كه دو پسر به نام‎‎هاي «محمد مهدي» و«محمد حسين» و يك دختر به دنيا مي‎آيند، هنگامي كه پسر سومش مي‎خواسته به دنيا بيايد، به ياد آن ماجرا مي‎افتد؛ لذا اسم پسر سومش را محمد‎تقي مي‎گذارد، اما اين پسر در هفت سالگي در حوض خانه غرق مي‎شود و از دنيا مي‎رود. اين مصيبت خيلي براي خانواده گران تمام مي‎شود، نذر و نياز‎‎هاي فراواني مي‎كنند تا خدا فرزندي عنايت كند كه بماند. ناگفته نماند كه مادر حاج آقا، خانمي صالح بوده است؛ طوري كه از منزل تا مسجد سوره ياسين را از حفظ مي‎خوانده است. حاج آقا بعد از حدود يك سال يا بيشتر كه الان يادم نيست، بعد از محمدتقي به دنيا مي‎آيد؛ به‎خاطر همين اسمش را محمد تقي ثاني مي‎گذارند. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و از اوان كودكي، طعم تلخ يتيمي را چشيد و خواهرش او را بزرگ كرد.

جريان «محمدتقي» و نام‎گذاري را خود ايشان قبول داشتند؟
يكي از آقايان از ايشان پرسيد كه آيا درست است در آن عوالم به پدر شما گفتند كه ايشان را ر‎ها كنيد، پدر محمد تقي است؟ گفت: «بله، يك محمد تقي بود كه در هفت سالگي غرق شده است.» با اين تعبير مي‎خواستند...

به تعبير ما بپيچانند.
البته براي ما مسلم شد كه ايشان خودشان مي‎دانند. درباره بعضي موضوعات هنگامي كه اصرار مي‎كرديم، مي‎گفت قرار نيست كه انسان هرچه را مي‎داند، بگويد!

به مادر صالح ايشان اشاره كرديد. از كربلايي محمود، پدر آيت‎الله بهجت بگوييد.
پدر ايشان از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و ضمن اشتغال به كسب و كار، به رتق و فتق كارهاي مردم مي‎پرداخت و اسناد مهم و قباله‎ها به امضاي ايشان مي‎رسيد. وي اهل ادب و از ذوق سرشاري برخوردار بود و مشتاقانه در مراثي اهل بيت (عليهم السلام)، به‎ويژه حضرت ابا عبدالله الحسين (عليه السلام) شعر مي‎سرود؛ مرثيه‎‎هاي جان‎گدازي كه اكنون پس از نيم قرن هنوز زبانزد است. از جمله اين شعر: امشبي را شه دين در حرمش مهمان است، مكن اي صبح طلوع/// صبح فردا بدنش زير سم اسبان است، مكن اي صبح طلوع.

با توجه به اين‎كه ايشان از كودكي قرآن و ادبيات فارسي و علوم ديني را فراگرفته‎اند، آيا گزارش‎‎هايي از حالات ديني و معنوي ايشان در آن دوران داريد؟
ايشان ويژگي‎‎هاي خاصي را در دوران طفوليت داشتند؛ يكي از علاقه مندان آقا از مادرشان نقل مي‎كردند كه وقتي 10 ساله بودند، مسائل شرعي بانوان را با جديت خاصي بيان مي‎كردند. افرادي كه در آن دوران با ايشان هم مكتبي بودند، مي‎گفتند ايشان در مدرسه بسيار جدي بود و تمام بچه‎‎هاي هم مكتبي را منظم مي‎كرد. در درس خواندن هم بسيار جدي وارد مي‎شده است.وقتي بر فراز مسجد فومن اذان مي‎گفته است صداي اذانش را همگان مي‎شنيدند، علاقه شديدي به اذان گفتن داشت؛ هنگام شهادت حضرت علي (عليه‎السلام) با سوز و گداز خاصي اذان مي‎گفت.

جرقه‎‎هاي اوليه نور و معنويت، چگونه يا به دست چه‎كسي درون ايشان زده شد؟
ايشان در همان زمان 10 سالگي‎شان، نيم ساعت قبل از نماز، پشت در خانه امام جماعت كه سيد بزرگواري بودند، حاضر مي‎شدند و با هم به مسجد مي‎رفتند. به احتمال قوي، از همين نماز‎ها و تقيد خاص به نماز و عبادت است كه جرقه‎‎هاي روشنايي انوار الهي در وجودش پيدا مي‎شود و سلوك ايشان، به دست آن امام جماعت رقم مي‎خورد. آقا نقل مي‎كردند « من وقتي پدرم مي‎رفت به ديدار امام جماعت، من هم با پدرم مي‎رفتم»، پدرآقا طبع شعر عجيبي داشته و خود آقا هم قصيده‎اي داشته است آن را براي امام جماعت مي‎خواند و مورد تشويق امام جماعت واقع مي‎شود. ايشان مشوقش براي تحصيل و سير عبوديتش را اداي يك نماز صحيح در كودكي و ذهن خالي شده از ياد غير خدا مي‎دانست كه او را به‎سوي اهل بيت و خدايي شدن كشاند.

يعني از همان دوران كودكي، حالات معنوي را به‎همراه داشتند؟
وقتي رحلت كردند، در همان هفته اول يكي از آقازاده‎‎هاي علماي نجف آمد براي عرض تسليت. مرا صدا كرد و گفت 50 سال پيش مطلبي شنيدم مي‎ترسم با خودم دفن شود و كسي اطلاع نداشته باشد؛ بعد ادامه داد: آقاي قوچاني به من گفت: «سر اين‎كه آقاي بهجت از ديگران متمايز بود، يك كلمه بود؛ آن هم اين‎كه آقاي بهجت سال‎ها قبل از بلوغش، چشمانش در اثر عبادت باز شده است.» ديگران در مراتب سير معنوي بايد پله پله بالا بروند اما ايشان چون سبك بود، پرواز مي‎كرد. ايشان براثر عبادت، سالك مجذوب شده بود. اين حرف را خيلي از ايشان مي‎شنيديم؛ ولي از آنجايي كه «من» نداشت، باور نمي‎كردم. در صورتي كه همه مي‎گفتند آقا خودش را مي‎گويد، مي‎گفت: «كسي را مي‎شناسم كه از دوران كودكي، خدا توفيق معصيت به او نداد.»

ماجراي عزيمت ايشان به كربلا چگونه بوده است؟
قريب يك سال قبل از رفتن به كربلا، يكي از اعيان فومن اصرار مي‎كند تا آقا را با هزينه خودش به كربلا ببرد و اجازه سفر آقا را از پدرشان مي‎گيرند و حركت مي‎كنند، وقتي كه به شهر همدان مي‎رسند، يكي از اقوام آنان را مطلع مي‎كند كه مرز عراق و ايران را بسته‎اند و كساني كه مي‎خواهند عبور كنند، حتما بايد گذرنامه داشته باشند؛ لذا بر مي‎گردند. هنگام برگشتن به قم مي‎رسند، آقا نقل مي‎كردند «بعد از زيارت به مدرسه فيضيه رفتم، در آن‎جا آشيخ محمد جعفر اراكي را ديدم كه تفسير جامعي از حوزه‎‎هاي قم و نجف را به من گفت و گفت كه اگر مي‎خواهي به‎جايي برسي، بايد بروي نجف؛ چون حوزه علميه قم تازه تأسيس شده و معلوم نيست كه رضا‎خان اجازه درس خواندن را در ايران به شما بدهد يا ندهد.» بالاخره بعد از سفر ناموفق به فومن مي‎رسند؛ با رايزني يكي از اهالي فومن گذرنامه آقا را درست مي‎كنند و مشكل عزيمت به كربلا مرتفع مي‎شود. بعد از اين است كه با اطمينان قلبي بيشتر، تقريبا در 14 سالگي براي تكميل دروس حوزوي عازم عراق مي‎شود.
گويا كه در كربلا دروس را با اهتمام و جديت ويژه‎اي دنبال مي‎كرده‎اند.

ايشان از همان دوران كودكي و نوجواني به درس خواندن علاقه‎مند بود و معتقد بود كه طلبه بايد چنان درس بخواند كه بتواند در آخر سال استاد همان درس شود و همان كتاب را تدريس كند. اگر نتوانست دوباره بايد برگردد بخواند و چون در كربلا از وجود اساتيد برجسته‎اي بهره‎مند بود، با سرعت فوق العاده‎اي مشكلات درسي را برطرف كرد.
آشيخ علي گلپايگاني از شاگران آخوند خراساني، يك روز براي وضو گرفتن به در حجره آقا مي‎آيد و به ايشان مي‎گويد كتابِ «الكتاب» سيبويه را داريد؟ ايشان مي‎آورد و همان جا بحث علمي آشيخ علي گلپايگاني با آقا بالا مي‎گيرد. طلاب مدرسه بادكوبه‎اي كربلا به دور اين‎ها حلقه مي‎زنند و آشيخ علي سؤالي را كه مدنظر داشتند از آقا مي‎پرسند. وقتي كه آقا جواب را مي‎گويد، آشيخ علي گلپايگاني متوجه مي‎شود كه ايشان از چه علميتي برخوردار هستند.
همان موقع عموي ايشان ساكن كربلا بودند، برخي از روي حسادتي كه درباره آقا داشتند، جريان آشيخ علي گلپايگاني و آقا را خدمت عموي ايشان گزارش مي‎كنند. اين را از خود آقا شنيدم كه مي‎گفت: «خدا بيامرز عمو، دستش را زد روي دوشم و با تأسف گفت: چه آبرويي از ما برده‎اي.» و عباي خودش را به دوش مي‎اندازد و مي‎رود پيش آشيخ علي گلپايگاني براي عذر خواهي؛ اما آشيخ علي نه تنها احساس ناراحتي نكرده بود، بلكه مي‎گويد بچه‎‎هاي خودم را سفارش كردم تا مانند او درس بخوانند و با او دوست بشوند.
غرض اين‎كه نظر ايشان اين بود كه طلبه بايد درس با دقت تمام بخواند شود كه از طرفي عمر گذشته‎اش را ضايع نكند و از طرفي ديگر پايه‎‎هاي علوم آينده‎اش را قوي سازد.

در كربلا بيشتر از چه‎كسي تأثير مي‎پذيرفت؟
فرد خاصي مدنظر نيست. كربلا براي ايشان بهترين فتوحات را داشته است. درك بسياري از مقامات عاليه از اين ملجاء والا بوده است. هميشه مي‎گفت وقتي كه از نجف به كربلا مي‎آمدم، احساس مي‎كردم به وطنم بازگشتم.

جد و جهد علمي را كه به آن اشاره كرديد، در نجف هم دنبال مي‎كردند؟
ايشان در نجف نيز توجه جدي به درس خواندن داشت. ايشان مي‎گفت درس آقا ضياء عراقي را مدتي شركت كرده است ولي چون خيلي آرام پيش مي‎رود، استاد را عوض مي‎كند و بعد هم خود آقاي قاضي براي درس فقه از ايشان دعوت مي‎كند. ولي خودشان در اين زمينه فرمودند: «وقتي كه دو جلسه در درس‎شان شركت كردم، ديدم آيات باب الصلوه را مي‎خواند و زار زار گريه مي‎كند؛ لذا درس را ترك كردم» به تعبير ما پيش خودش گفته است كه اين، فقه نمي‎شود. البته خودايشان مي‎گفت: «بعد از اين‎كه كلاس درس استاد را ترك كردم، ناراحت شدم.» ايشان در نجف خيلي محبوب و محترم بوده است، آقاي شيخ محمد غروي نقل مي‎كند كه روزي ما از نجف به اتفاق برخي بزرگان با پاي پياده به طرف كربلا راه افتاديم. آنان در مسير، گعده و مشاعره مي‎كردند؛ ولي آقاي بهجت به حال خودشان بودند.هنگام نماز صبح، همه با اين‎كه از نظر سني از آقاي بهجت بزرگ‎تر بودند، به ايشان اقتدا كردند.

مراودات ايشان با مرحوم آقاي قاضي همواره مورد توجه است. ايشان چگونه با مرحوم آيت‎الله قاضي آشنا شدند؟
آقا در اين زمينه مي‎گفت: «زماني كه در كربلا بودم برادر آقاي طباطبايي وقتي براي زيارت به كربلا مي‎آمد، مهمان من مي‎شد و او بود كه اسم مرحوم قاضي را به من گفت.»
مرحوم آقاي قاضي چله‎‎هاي سنگيني براي شاگردانش تجويز مي‎كردند. به ايشان گفتم: آقا! به شما هم دستور و ذكر خاصي مي‎گفتند كه انجام دهيد؟ ايشان گفت: «بله، شايد باشد.»؛ ايشان مي‎گفت: آقاي قاضي اواخر اين را چند بار تكرار مي‎كردند: اگر كسي ترك معصيت كند، دقت كند كه انجام ندهد، اگر به مقامات اعلي عاليه‎اي كه برايش مقدر است نرسد، مرا نفرين كند. آقا مي‎گفت: «وقتي رفتم پيش آقاي قاضي، به من گفت كه به چه كتابي مشغول هستيد؟ گفتم پيش آقاي شاهرودي سطح مشغول هستم.»
شنيده بودم كه مرحوم قاضي، براي كلاس‎‎هاي خصوصي‎شان خيلي سخت مي‎گرفتند؛ به‎طوري كه مي‎بايست شركت‎كنندگان در درس خارج مشغول بوده باشند، اما ايشان را به راحتي مي‎پذيرند، در صورتي كه هنوز در دوره سطح مشغول تحصيل بودند. معلوم مي‎شود كه از نظر علمي درخشيده بوده و او را فاضل گيلاني صدا ميزده است.

علت اين نام‎گذاري چه بوده است؟
علت نام‎گذاري را از ايشان پرسيدم، گفت: يك دفعه در جلسه درس آقاي قاضي كه خودشان مسلط به ادبيات عرب بودند و ديوان شعر عربي هم دارند، حديثي را مي‎خواستند بررسي كنند كه گير كردند. من گرفتم و خواندم، بلافاصله مرحوم قاضي گفتند: «أشهد أنك فاضل.» از آن به بعد، او را فاضل گيلاني ميگفت. ايشان مي‎گفتند كه در كربلا هم‎مباحثه‎اي داشتم كه به علوم غريبه آگاهي كامل داشت. يك‎بار سؤالي در رابطه با خودم كردم كه آيا مجتهد مي‎شوم يا نه؟ رفيقم گفت: بله مجتهد مي‎شوي، به شرطي كه به نجف بروي.

نقل قول‎‎هاي مختلفي درباره نامه پدر آقاي بهجت به ايشان و منع كردن‎شان از حضور در كلاس درس آقاي قاضي مي‎شود. مي‎خواهيم اصل مطلب را از شما بشنويم.
اصلا پدر آقاي بهجت، آقاي قاضي را نمي‎شناخت. مبنا بايد مستند باشد. كساني كه استناد مي‎دهند بايد دقت داشته باشند، يكي از آقاياني كه در درس آقاي قاضي حاضر بوده است، در سفري كه به مشهد مقدس مي‎آيد، تصادفا عموي مرا مي‎بيند. بعد از آشنايي، به عمويم مي‎گويد به پدرتان پيغام بدهيد كه مراقب آقاي بهجت باشد. اگر مراقب نباشيد احتمال دارد درويش شود. پدرش نامه‎اي براي آقا مي‎نويسد؛ برداشت آقا از نامه اين بوده كه مستحبات را نبايد انجام دهد. بعد هم پيش آقاي قاضي مي‎رود. آقاي قاضي مي‎گويد مشكلي نيست، شما فقط سكوت را انجام بده. نامه‎‎هاي بعدي اين‎طور بوده كه نماز شب را هم نخوان.خود ايشان مي‎گفت: بعد آقاي شيخ محمد حسين غروي(كمپاني) آمد و گفت هنگامي كه مي‎خواهي نامه بنويسي، نامه‎ات را بده در حاشيه‎اش چيزي بنويسم، ببينم پدرت چه مشكلي با نماز شب دارد. وقتي كه من نامه را نوشتم، مرحوم كمپاني هم حاشيه‎اي نوشتند؛ ولي ظاهرا نپذيرفته بودند. بعد از اين نامه مرحوم كمپاني مي‎گويد مي‎خواستم تند بروم ديدم كه اين، پسر من است، او هم پدر اين است، چيزي نگفتم. بالاخره ايشان درس مرحوم قاضي را نمي‎رفتند و همچنان به روزه سكوت خود ادامه مي‎دهند تا زماني كه پدرشان از دار دنيا مي‎روند.

با وجود اين، طبق گزارش بزرگاني مانند مرحوم قوچاني و علامه طهراني و ديگران، حالات معنوي خاصي در همان دوران داشته‎اند.
كار‎‎هايي مانند طي الارض و امثالهم براي عارف چيزي عادي است. مهم‎تر از همه اين است كه بصيرت داشته باشيم و به آن‎ها محل نگذاريم. اگر به ما يك فندك بدهند، به اين و آن نشان مي‎دهيم؛ چه برسد به اين‎كه چشم بصيرت يا طي الارض داشته باشيم. ايشان هيچ چيزي را اظهار نكرد، الا اين‎كه آقا وقتي وارد نجف مي‎شوند 18 ساله بوده است. در مدرسه سيد محمد هاشم يزدي كه مدرسه تميزي بود، حجره مي‎گيرد. اندازه حجره‎ها به قدري كوچك بوده كه خود آقا مي‎گفت مريض شدم و آقاي خويي و ديگران مي‎آمدند جاي نشستن پيدا نمي‎كردند. با اين حال، هرگز نمي‎بينيم كه آقا از وضعيت مدرسه گلايه داشته باشد. وقتي خود من رفتم مدرسه و حجره‎ها را ديدم، خيلي تعجب كردم. بهتر بگويم، احساس كردم كه زنگي در نجف بين قبر و دنيا است نه اين‎كه بين دنيا و آخرت باشد. تقريبا به اندازه دو قبر بوده است.

اواخر فروردین ماه سال جاری بود که ایده برگزاری "دهه بزرگداشت امام هادی(ع) در فضای مجازی" مطرح شد تا بخشی از خلاء کم کاری های صورت گرفته در معرفی و شناخت شخیت والای امام علی النقی(ع) پر شود.

بر این اساس، فعالان فضای مجازی در رابطه با هدفشان از برگزاری این دهه اعلام کردند که "جمعی از کاربران فضای مجازی و شبکه های اجتماعی با توجه به ضرورت و اهمیت نشر معارف اهل بیت علیهم السلام در فضای مجازی تصمیم گرفتیم که از امکانات این فضا در راستای رسالت خود برای جامه عمل پوشاندن به این هدف مقدس استفاده کنیم.

با توجه به این هدف به پیشنهاد جمعی از کاربران تصمیم گرفتیم که دهه ای را به عنوان "دهه بزرگداشت امام علی النقی (ع) در فضای مجازی" معرفی کنیم تا در این دهه تمرکز فعالیت های خودمان را بر روی این هدف بگذاریم.

این فعالان عرصه مجازی در ادامه تاکید می کنند: "انتخاب امام علی النقی(ع) برای شروع این حرکت به این دلیل بود که احساس کردیم در راستای معرفی ابعاد وجودی این امام همام از طرف ما کم کاری صورت پذیرفته است و معارف این امام عزیز آنگونه که بایسته و شایسته است در جامعه و بخصوص در فضای مجازی بیان نشده است."





به گزارش عصرامروز، هنوز یک ماه از این اقدام با ارزش فعالان عرصه مجازی نگذشته بود که شاهین نجفی، فرزند نامشروع غرب و فتنه با انتشار آلبومی که در آن تصویری توهین آمیز از حرم مطهر امام رضا(ع) را درج کرده است با خواندن اشعاری بسیار ناپسند و دون شان اهل بیت، که از انتشار آنها معذوریم به امام علی النقی(ع)، حضرت مهدی(عج)، امام خمینی(ره) و ... توهین کرد؛ اقدامی که موجب خشم مسلمانان جهان و مردم ایران شد.

نکته قابل تامل، تیزبینی فعالان عرصه مجازی برای معرفی ابعاد شخصیتی امام هادی(ع) بود؛ چه آنکه بلافاصله پس از درک این "حقیقت" که در حوزه شناخت برخی امامان معصوم مانند حضرت علی النقی(ع) کم کاری کرده ایم این خفاش لندنی به اهانت به این امام غریب پرداخت؛ امامی که هر از چندگاهی بارگاه ملکوتیش مورد حملات تروریستی قرار می گیرد؛ امامی که همچنان غربتش ادامه دارد و نیاز به کار و فعالیت بیشتری برای شناساندن شخصیت ایشان است.

اما باید دید چه عاملی باعث شده تا خناثان دین ستیز این بار جد بزرگوار امام زمان(ع) را مورد کینه ورزی خود قرار دهند. به راستی کدام عامل باعث می شود که این امام غریب زمانی مورد حقد و کینه ناصبی ها و وهابیون قرار می گیرد و مرقد شریفش را مورد حمله تروریستی قرار می دهند و زمانی دیگر حرام زاده ای ترانه خوان مظهر اسم اعظم خداوند را این چنین مورد هتاکی قرار می دهند اما به راستی مگر می شود محبت اهل بیت (ع) را با این تحرکات مذبوحانه از دل شیعیان بیرون کرد؟

مگر نخوانده اند که پیشینیان منحوسشان نیز چنین کردند و نتیجه عکس گرفتند؟ متوکل در ساعات اولیه ورود امام به سامرا به شکلی اهانت آمیز با امام برخورد کرد و نه تنها به استقبال حضرت نیامد، بلکه دستور داد ایشان را در محلی که مخصوص گداها بود و به «خان الصعالیک» شهرت داشت، وارد کنند؛ اما بعد از استقرار امام هادی علیه السلام در سامرا تمامی رفت و آمدها و ارتباطات امام تحت کنترل بود و به محض شنیدن اینکه امام علیه السلام از اموال و سلاح شیعیان نگهداری می کند، نظامیان شبانه به خانة امام علیه السلام هجوم می بردند؛ ولی چیزی به دست نمی آوردند.

در طول مدت حضور امام علیه السلام در سامرا هر روز بر عظمت و محبوبیت آن حضرت افزوده می گشت و همه ناخواسته در برابر امام علیه السلام متواضع و خاشع بودند و سخت محترمش می داشتند. البته نفوذ امام منحصر به شیعیان نبود و شامل درباریان عباسی هم می شد. حتی اهل کتاب هم به امام علیه السلام احترام می گذاشتند.

متوکل وقتی در اقدامات خود علیه امام علیه السلام ناکام ماند، به نزدیکان خود اعلام کرد که در کار امام هادی علیه السلام درمانده شده است؛ از این رو به محدودیت و فشار اکتفا نکرد و تصمیم به کشتن امام علیه السلام گرفت و حتی اقداماتی هم انجام داد؛ اما پیش از آنکه موفق شود، خود به هلاکت رسید.

و زود خواهد بود آن روزی که فرزندان متوکل سرنوشت محتوم وی را در مقابل چشمان خویش ببینند.
 

در مراسم شب ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) با خواندن ابیاتی در مدح امام هادی(ع) سخنانی را در خصوص خواننده مرتد شاهین نجفی ایراد کرد که در ادامه می آید:

 



نقی نامی که فخر آسمان است                             تلفظ کردنش خط دهان است
ز القاب امام هادی ماست                                     امامی که عزیز شیعیان است
امام ماه روی باوقاری                                           که جد حضرت صاحب زمان است
زلال چشمه های او پاک تر از                                 همان نهری که در جنت روان است
نقی چون مظهر پاکی ست نامش                            برای قرن آسوده گران است
به نام مادر آیینه سوگند                                         همان که صبح چشمش جاودان است
نخواهد از نفس افتاد این عشق                               که از هادی به قلب عاشقان است
به کوری دو چشم آن حقیری                                  که از فرط حقارت بد دهان است
به هر دیوار این دنیا نوشتیم                                     نقی زیباترین نام جهان است 
 


دشمنان اهل بیت کور خوانده اند، آنهایی که وهابی هستند و وهابی صفت اند و با برنامه می خواهند ضربه بزنند ،حالا چرا امام هادی؟ این زیارت جامعه کبیره رو باید بیشتر رفقای جلسه بهش بپردازند، زیارت جامعه کبیره را باید بیشتر در جامعه گسترش داد و روی آن کار کرد، آنها فهمیدند که راهکار کوبیدن شیعه کوبیدن زیارت جامعه کبیره است و اگر بخواهند جامعه کبیره را بکوبند باید امام هادی را بکوبند و نامش را ازبین ببرند، نعوذاَ بالله به تمسخر می گیرند و قصد دارند خدایی نکرده بی احترامی کنند، انشاءالله که رفقا بیشتر دقت کنند و در فضای مجازی اینترنت آن بیانات حضرت امام هادی(ع) را بیشتر رواج بدهند، زیارت جامعه کبیره را برای همدیگر بخوانید و به معتای آن توجه کنید؛ این وظیفه ایست که باید انجام بدهیم.

هلالی در ادامه خطاب به شاهین نجفی تاکید کرد: تا زمانی که مراجع و بزرگان ما دستور بدهند صبر می کنیم که اگر این اتفاق بیافتد آن طرف این کره خاکی که هیچ، بری توی ماه هم میایم سراغت و باور بکنید که این کار را هم می کنیم و به امام حسین(ع) قسم ما فقط منتظر دستور مراجعمون هستیم، چندین شب ما و دوستانمون از این موضوع خواب ندارند خیلی وقته شروع شده که هی گفتند، الان زمان آن است که به آن بپردازیم. 

حالا که فعلا از طرف بزرگان و مراجعمان حکمی نیامده است زمان آن است که به بحث جامعه کبیره و احادیثی که در رابطه با امام هادی(ع) بپردازیم و خداوند انشاءالله به همه شما خیر بدهد.

سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 :: ::  نويسنده : سرباز گمنام
 بسم رب النور

بسم رب العشق

بسم رب الهادی المهدی

آن که شعر و هرچه موسیقی ست

نذر درگاهش

آن که پاکان هنر در پای او سجاده افکندند

بسم رب العشق

آن که حافظ ها و سعدی ها

عشق او و آل او را بر زبان دارند

بسم رب الهادی المهدی

صاحب عصری که عالم وامدار اوست

گرچه دجالان بدآهنگ

گرچه شیطان های بد ترکیب

داردار و واق واق خویش را آواز می گویند

این نه موسیقی ست

این نه شعر و نه ترانه

این همه فحش است

این فضیحت نامه ی صهیون و آمریکاست

بچه های نطفه هایی از لجن روییده در مرداب

کارگردان

استخوانی پرت خواهد کرد

پیش دم جنبانی چلپاسه ای بدبو

آن دَل هرجایی یابو

 

مزد وق وق کردن سگهای بی اصل و نسب این است

مزد سگدوخوانی این از شغالان بدصداتر

مزد این چندین دهان بی چاک

استخوانی

مزد این مزدورهای مست عیاشش

فکر چندین جایزه از دست خام چند خاخام اند

جایزه در راستای  فکرهایی از جنابت تا جنایت پُر

 جایزه در راستای گنده گویی ها و چیزی از همین هایی که می دانید و می دانند

پولهای هرزه سهم حنجر بدبوی فحاشش

 

مرتدند اینان نه یک تن شان

مرتد اول همین بالاترین با بچه های تخس بی مادر

با همان اصحاب یک پاشان به اسرائیل

با همان  مسئول کلاشش

مرتد دوم

کارگردان چنین آهنگ بد آهنگ

مرتد سوم همین خفاش عیاشش ...

مانده آن سو مادری چشم انتظار راه

مادری شرمنده ی  شاهین...

                           نه ،  خفاشش!

سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 :: ::  نويسنده : محسن گروسی

شاگرد: استاد، چکار کنم که خواب امام زمان(عج) رو ببینم؟
استاد: شب یک غذای شور بخور،آب نخور و بخواب. شاگرد دستور استاد رو اجرا کرد و برگشت.
شاگرد: استاد دیشب دائم خواب آب میدیدم!‏ خواب دیدم بر لب چاهی دارم آب مینوشم،کنار نهر آبی در حال خوردن آب هستم! در ساحل رودخانه ای مشغول...!
استاد فرمود: تشنه آب بودی خواب آب دیدی‏؛‏ تشنه امام زمان(عج) بشو تا خواب امام زمان(عج) ببینی...!

یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 :: ::  نويسنده : سرباز گمنام
شبکه خبری راشاتودی اخیراً طی گزارشی از یک ادعای جدید توسط پنتاگون علیه جمهوری اسلامی ایران خبر داد.

آنچه که در ادامه می خوانید، متن کامل خبر راشاتودی در این زمینه است:

در حالیکه ایالات متحده آمریکا در حال تلاش است تا حضور نظامی خود در منطقه خلیج فارس را پررنگ تر جلوه دهد؛ استراتژیست های پنتاگون تخمین می زنند که نیروهای آمریکایی می توانند در کمتر از یک ماه نیروهای ایرانی را در یک حمله احتمالی شکست دهند.

سخنگوی ستاد فرماندهی مرکزی نیروهای نظامی ایالات متحده (سنتکام) در همین زمینه به واشنگتن پست گفته است که سنتکام معتقد است که می تواند طی سه هفته و با حملات هوایی و دریایی، قسمت اعظم استعداد نیروهای متعارف ایرانی را (در خلیج فارس) شکست داده و یا اینکه قدرت آنها را به شدت تنزل بدهد.

این مقام نظامی همچنین تصریح کرده است که ما می توانیم برای هر نوع احتمال برنامه ریزی کنیم و گزینه هایی را به رئیس جمهور بدهیم.

راشاتودی در ادامه گزارش خود به تجهیزات نظامی آمریکا در خلیج فارس نیز اشاره می کند و می نویسد: ایالات متحده آمریکا هم اکنون دو ناو هواپیمابر در خلیج فارس دارد و این در حالی است که آمریکا اخیراً نیز تعدادی جنگنده F22 را در امارات عربی متحده مستقر کرده است.

همچنین سنتکام (فرماندهی مرکزی نیروهای نظامی ایالات متحده) اعلام کرده است که حدود 125 هزار سرباز آمریکایی در اطراف جمهوری اسلامی ایران مستقر هستند.

*روایتی از بندر ام القصر که آمریکا نباید آن را فراموش کند

به گزارش مشرق، این نخستین باری نیست که استراتژیست های پنتاگون مدعاهایی را درباره توانمندی های ارتش آمریکا بیان می کنند که نه تنها هیچ مدرکی برای اثبات آنها وجود ندارد بلکه گزینه های فراوانی در دست ما هست که نشان می دهد نیروهای نظامی آمریکا حتی با کمک سایر کشورها هم قابلیت محقق کردن این ادعاها را ندارند.

برای نمونه می توان به ماجرای "بندر ام القصر" اشاره کرد.

شهری بندرگاهی که ارتش آمریکا به همراه سایر نیروهای موسوم به ائتلاف بزرگ در گام اول حمله خود به کشور عراق در سال 2003 مجبور به حرکت به سمت آن بود.

بندر ام القصر جنوب شرقی ترین نقطه کشور عراق است که در خلیج فارس دارای یک اسکله بزرگ است و در همسایگی کشور کویت نیز قرار دارد.

در واقع نیروهای نظامی ائتلاف بزرگ در سال 2003 (متشکل از 30 کشور مهاجم)، برای اشغال عراق، ناگزیر بودند که از این منطقه وارد خاک عراق شوند و به سمت بغداد پیشروی کنند.

اما اتفاق دیگری رخ داد.

*شهری که فقط مردم در آن بودند

در اینجا ذکر این نکته ضروری است که یکی از وقایعی که شاید بعدها تاریخ درباره جنگ عراق از آن رمزخوانی کند، میزان حضور نیروهای نظامی ارتش عراق در نقاط مختلف این کشور و در هنگام حمله آمریکا بود. به سخن دیگر، هیچگاه مشخص نشد که ارتش عراق در نقاط مختلف این کشور و در حتی داخل بغداد، چه میزان نیروی دفاعی را در مقابل مهاجمین سازماندهی کرده است.

و اما ادامه ماجرا...

این واقعیت تاریخی و شهادت هایی که گواهی می دهند در داخل لوله های تسلیحات ضد هوایی عراق، پرندگان لانه درست کرده بودند نشان می دهد که آمریکا و سایر فرماندهان نیروهای 30 کشور ائتلاف کننده در هنگام حمله به سمت ام القصر با ضریب اطمینان بالایی می دانستند که نیروی دفاعی قابل ملاحظه ای در برابر آنها وجود ندارد.

اما گزینه ای که رخداد تاریخی مفتضح شدن ارتش آمریکا و 29 متحد او را در بندر ام القصر رقم زد، مقاومت مردم و عشایر عراقی در بندر ام القصر بود.

ماجرایی که البته توانست بیش از 20 روز نیروهای ائتلاف بزرگ را در ام القصر زمینگیر کند و دست آخر نیز آنها را از اشغال این شهر منصرف کرد.

در واقع ماجرای دفاع بندر ام القصر بود که آمریکای ناتوان را مجبور کرد برای ورود به بغداد، کشور عراق را دور بزند و از سمت غرب روانه بغداد شود.

آنچه که در بندر ام القصر بر سر نیروهای متجاوز آمریکایی آمد به راحتی توانست این حقیقت واضح را به همه نشان دهد که آمریکا حتی در صورت برخورداری از متحدان بیشمار و استفاده از تمام استعدادهای هوایی، دریایی و زمینی خود نیز نمی تواند به دلایل مختلف از پس یک مقاومت مردمی ساده برآید چه رسد به آنکه بخواهد به خواسته های بزرگی مثل رویارویی با جمهوری اسلامی ایران فکر کند.


*جنگ 33 روزه و درسهایی برای آمریکا و متحدانش

آمریکا در پرونده درسهای نظامی خود، حتما نباید از آنچه که در جنگ 33 روزه رخ داد نیز غفلت کند.

استراتژیست های پنتاگون حتما به خوبی می دانند که ارتش صهیونیست ها به عنوان نیرویی که مدعی داشتن بیشترین قدرت نظامی در خاورمیانه است فقط ظرف مدت 33 روز و با دادن تلفات بسیار، از مبارزان شیعه حزب الله لبنان شکست خورد و مفتضح شد.

آیا آمریکا حاضر است تجربه جنگی که به اذعان خودش، مدل کوچک شده ای از جنگ ایران با ایالات متحده بود را تکرار کند؟

و آیا استراتژیست های پنتاگون حاضر به پذیرش این حقیقت هستند که وقتی جمهوری اسلامی ایران رسما از حزب الله حمایت می کند و حزب الله را به این قدرت ویران کننده تجهیز می کند؛ لذا قدرت متراکم شده در خود این کشور(ایران) در عرصه های نظامی می تواند در حد فراتصور باشد؟!

mashreghnews.ir

جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 :: ::  نويسنده : سرباز گمنام

ایکس – شبهه : یکی از شیوه‌های تبلیغات (در هر موضوعی، از کالایی چون لباس و مد گرفته تا دین)، جوّسازی شدید و گسترده‌تر است. چرا که «جوّ» مانند سیل می‌ماند و می‌تواند هر بی‌بنیاد یا سست بنیادی (عوام) را با خود ببرد و هم چنین باورهایی که واقعیت خارجی ندارند را به اذهان عمومی القا کند، به نحوی که سبب پیدایش همان موضوع کاذب و غیر واقعی گردد. به عنوان مثال ناگهان جوّ می‌سازند که قرار است از هفته‌ی دیگر برنج کم و گران شود. در حالی که اصلاً چنین قراری نیست. اما یک عده‌ی زیادی از نگرانی هجوم آورده و برنج می‌خرند و خود به خود برنج کم و بالتبع گران می‌شود. و یا اگر زیاد باشد و گران هم نشده باشد، عده‌ی زیادی گمان می‌کنند که کم و گران شده است و این جوّ تشدید می‌گردد.

در زمان محمدرضا پهلوی، یکی از روش تبلیغات بهائیت همین بود. به صورت گسترده‌ای در تهران شایع می‌کردند که مثلاً در اصفهان عده‌ی بسیاری به بهائیت گرویده‌اند! وقتی به اصفهان می‌رفتیم، مشاهده می‌کردیم که واقعیت ندارد، اما می‌گفتند: اصفهانی‌ها که خیلی دگم هستند، اما در یزد اغلب بهایی شده‌اند. در یزد هم خبری نبود و می‌گفتند: این یزدی‌ها خیلی متعصب هستند، اما در شیراز همه بهایی شده‌اند...، خلاصه در واقعیت خارجی هیچ خبری نبود، اما جوّ حاکم این بود که همه به شدت به بهائیت سوق و گرایش پیدا کرده‌اند و عده‌ی بسیاری نیز باور می‌کردند.

با توجه به مقدمه‌ی فوق، اینک به نکات ذیل توجه نمایید:

الف – به دنبال سیاست‌های پشت‌پرده‌ای که برخی از آنها شناخته شده هستند [مثل دستور تبلیغ گسترده به تمامی ادیان، مذاهب، مکاتب و حتی شیطان‌پرستی و حمایت همه جانبه از آنان]، و بسیاری دیگر هنوز ناشناخته و پشت پرده باقی‌مانده‌اند، دستور داده شد تا در یک هجمه‌ گسترده و شدید ضد تبلیغی علیه اسلام و به ویژه تشیع، با سوء استفاده‌ از «حبّ وطن» شدید ایرانیان (که در همه جنگ‌ها مشهود بوده و هست)، اسلام به عنوان یک دین عربی که به ایران حمله کرده معرفی شود و «کوروش» به عنوان آلترناتیو مورد تبلیغات گسترده قرار گیرد. لذا ناگهان در تمامی سایت‌ها نام «کوروش» به نوعی فرافکنی شد که گویا تاریخ ایران همین یک پادشاه را داشته است، نه داریوشی داشته و نه محمدخان قاچار و نه رضا و محمدرضا پهلوی! و چون «کوروش» پادشاهی موفق و نامی بوده است، طرح نام او به صورت ناخودآگاه، پادشاهی را تبلیغ و توجیه می‌نماید.

ب – همزمان با «ملی نشان دادن دین خدا» و عربی معرفی کردن اسلام [که دین خداست و دین خدا ملی‌گرا نیست]، مقرر شد تا زرتشتی‌گری به عنوان یک دین و آیین ایرانی مطرح و تبلیغ گردد.

ج – در همین راستا به ناگاه مشاهده کردیم ضمن ضد تبلیغ علیه اسلام و تبلیغ زرتشی‌گری، برچسب‌های لوگوی زرتشتی در سطح گسترده‌ای و در قالب‌های متفاوتی از بوگیر خودرو گرفته تا شبرنگ یا مدالیوم و پوستر برای مغازه‌ها، تولید و توزیع شد(؟!) و در اماکن مذهبی (مانند دست‌فروش‌های مقابل حرم امام رضا علیه‌السلام یا شهر ری و ...) بیش از نقاطی چون تخت جمشید یا سواحل مازندران در منظر عموم قرار گرفت. این فرافکنی هم زمان با فرافکنی نام کوروش و چاپ و توزیع کتیبه کوروش و بحث در خصوص مفاد آن و حتی قیاس با اسلام و ...، [البته حتماً از روی اتفاق، انگلیس نیز تصمیم گرفت پس از چند قرن، کتبه کوروش را برای زیارت از نزدیک، به صورت امانت به ایران بیاورد؟! – و کاری که در زمان رضا و محمدرضای دست‌نشانده و دوره‌ی تاجگذاری و «کوروش آسوده بخواب که ما بیداریم» نیز نکرده بود] را در دوره‌ی جمهوری اسلامی که شدیدترین و بارزترین دشمن قلمدادش می‌ کند، کرد!

د – هم زمان تشکیلات زرتشتی‌گری که قرن‌ها آرام به نظر می‌رسید و حتی در طی چند قرن استعمار روسیه، انگلیس و امریکا به یاد ایران و تاریخ ایران نبود، در دو محور «کوروش» و «زرتشت» فرافکنی گسترده‌ای را آغاز نمود. این تشکیلات بسیاری از نوجوانان و جوانان زرتشتی را به مقام «مؤبد‌یاری» مفتخر نمود و ضد تبلیغ گسترده علیه اسلام – عربی معرفی کردن اسلام – پدرخوانده‌ی اختصاصی معرفی کردن کوروش و تبلیغات گسترده‌ی زرتشتی‌گری را در قالب وبلاگ‌، ایمیل، اس‌ام‌اس و ...، بر عهده‌ی آنان گذاشت و البته هم‌زمان از سطوح دیگر در کشور نیز زمزمه‌هایی شنیده شد.

جالب آن که بدانید، این گروه به اصطلاح «مؤبدیار»، سایت‌های اسلامی [و حتی ایکس – شبهه] را نیز رصد می‌کنند و اگر زمینه‌ی مناسبی پیدا کنند و یا مطلبی به آنها بر بخورد، حتماً ارتباط گرفته و انفعال نشان می‌دهند. و البته این تبلیغات و فراکنی گسترده، بدون حمایت مالی کلان امکان پذیر نمی‌باشد.

و  – به رغم این هجمه، این که جوانان به شدت به زرتشی‌گری یا کوروش گرایش یافته‌اند، فقط یک جوّ است.

کوروش یک پادشاه ایرانی بوده و موضوعیتی برای گرایش یا عدم گرایش ندارد و همه آحاد کشور نقاط مثبت و فرازهای تاریخی خود را دوست دارند و از نقاط تاریک و فرودهای آن متأسف هستند.

و اما زرتشت، اگر به فرض پیامبر هم باشد، مربوط به سه هزار سال پیش است و از او نه کتاب موثقی باقی مانده و تاریخ مدون و معینی که کسی بخواهد پیروی کند. مضاف بر این که زرتشت اگر پیامبر هم باشد، هرگز نگفته است: «ای ایرانیان، من پیامبر ملی شما هستم و تا آخرالزمان دیگر پیامبری نمی‌آید و اگر آمد شما حق پیروی از او را ندارید! چون من ایرانی بودم، شما هم ایرانی هستی ... و خدا هم در بهشت یک جای خاصی برای ایرانی‌ها قرار داده است». اگر زرتشت پیامبر باشد نیز ایرانی کردن او یک توطئه و دسیسه علیه خودش است. البته اگر کسی اصرار داشته باشد که پیامبر حتماً باید شناسنامه‌ی ایرانی داشته باشد تا ما بپذیریم، پس از زرتشت نیز پیامبران بسیاری در ایران بودند. از جمله «دانیال نبی در شوش» و شش تن از انبیای الهی که در قبرستان تخت فولاد اصفهان مدفون هستند. حالا چرا الا و لابد فقط زرتشت و لا غیر؟! خدا می‌داند و هر عقل سلیم.

به همین دلایل، نه تنها «شدت گرایش به کوروش و زرتشت» یک جوّ است، بلکه بعید است هیچ مسلمانی که کمترین اطلاع و ارتباطی با اسلام داشته، زرتشتی یا بهایی یا حتی مسیحی شود.

یک خاطره‌ی گویا از مرحوم علامه جعفری (ره):

ایشان می‌فرمود: زنی بسیار افسرده و پریشان و مضطرب نزد من آمد که بیچاره شدم، چرا که شوهرم مرتد شده است و طبعاً طلاق من از وی نیز واجب می‌گردد. به او گفتم به شوهرت بگو نزد من بیاید. مرحوم علامه می‌گفت: چند جلسه‌ای با شوهر صحبت کردم که إن شاء الله بسیار مفید نیز بود، اما زن را خواستم و به او گفتم: مرتد کسی است که از اسلام خارج شده باشد و شما نگران مرتد شدن شوهرت نباش. چون او اصلاً به اسلام نیامده بود که اکنون از آن خارج گردد.

لذا اگر عده‌ای که ضمن برخورداری از اسلام شناسنامه‌ای هیچ آشنایی و تقیدی به دین اسلام نداشتند و گاه به خاطر هواهای نفسانی ابراز برائت می‌کردند، ادعای کوروش‌گری یا زرتشتی‌گری یا مسیحی شدن کردند، گمان نکنیم که عده‌ای از جوانان مسلمان از دین خارج شده‌اند و یا به دین دیگری گرویده‌اند. این گرایش‌های تابع جوّ آنها نیز نوعی توجیه عملکردهای خلاف‌شان و خود نمایی است و چند صبایی بیشتر نیز داوم ندارد و باز تغییر تظاهر در گرایش می‌دهند.

 

x-shobhe.com

چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 :: ::  نويسنده : سرباز گمنام
سال 1364 بود. روزهايي كه رئيس جمهور وقت آيت الله خامنه‌اي بعد از پيروزي در انتخابات دوره دوم رياست جمهوري خويش بايد فردي را به عنوان نخست وزير به مجلس معرفي مي‌كرد تا با كسب راي اعتماد مجلس رياست هيات وزيران را بر عهده بگيرد. در آن زمان علاوه بر رئيس جمهور كه منتخب مستقيم مردم بود،نخست وزير هم داشتيم كه رئيس كابينه بود. بعدها در سال 1368 با اصلاح قانون اساسي،پست نخست وزيری حذف و اختيار مستقيم دولت نيز به رئيس جمهور داده شد. در چنين روزهايي من و آقاي پرورش خدمت رئيس جمهور رسيديم. بنده و آقاي پرورش در مجلس اول عضو هيات رئيسه مجلس بوديم. من عضو هیات رئیسه و آقاي پرورش نايب رئيس مجلس بود. بعدا در كابينه آقاي موسوي من وزير كار و امور اجتماعي بودم و آقاي پرورش وزير آموزش و پرورش بود. البته آقاي پرورش عضو شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي هم بود. يعني آنجا هم با آيت الله خامنه اي همكار بود.

در اين ملاقات كه موضوع آن، انتخاب نخست وزير بود، حضرت آقا برايمان نقل فرمودند كه من قبل از عيد رفتم خدمت حضرت امام(ره) و عرض كردم بنده نمي‌خواهم براي رياست جمهوري بعدي نامزد شوم. امام پرسيدند چرا؟ گفتم من تجديد معرفي آقاي موسوي را براي نخست وزيري خلاف شرع مي‌دانم و حضرتعالي تعويض نخست وزير را صلاح نمي‌دانيد. براي اينكه دچار دشواري انتخاب نشوم، بهتر مي‌بينم كه اساساً رئيس جمهور نباشم. امام فرمود، نه، شما نامزد شويد، اگر راي آورديد، هر كس را به مجلس معرفي كنيد و مجلس راي دهد ، من پشتيباني مي‌كنم. بر اساس اين قول امام من در سخنراني عيدم در مشهد اعلام كردم كه نامزد مي‌شوم و اگر مجددا انتخاب گردم، نخست وزير جديدي معرفي مي‌كنم.
آيت الله خامنه اي ادامه دادند : بعد ديديد كه جمعي از نمايندگان طرفدار موسوي در مجلس  نامه اي خطاب به امام نوشتند در ضرورت ادامه نخست وزيري آقاي موسوي و برخي فرماندهان جبهه نيز خدمت امام گزارش كرده بودند كه تغيير آقاي موسوي در جبهه ها اثر منفي دارد. اين دو دفاع از ادامه كار نخست وزير باعث شد كه امام نظرش عوض شود.

آقايان مهدوي كني، جنتي، يزدي و ناطق نوري خدمت امام مشرف شدند و عرض كردند شما به آقاي خامنه‌اي فرموده بودید تاکیدی بر ادامه نخست وزیری آقای موسوی ندارید. امام در پاسخ فرمودند چون نگران شدم که ممكن است به جبهه ها آسيب بزند نظرم تغيير كرد. آن آقايان پيشنهاد كردند پس لااقل حكم بفرماييد تا رئيس جمهور تكليف پيدا كند و انجام دهد. امام پاسخ دادند آقا سيد علي مي‌گويد من خلاف شرع مي‌دانم كه موسوي را معرفي كنم، من حكم كنم خلاف شرع مرتكب بشويد؟! نمي‌كنم، هر طور خودش صلاح مي‌داند عمل كند. بههح امام رحمه الله عليه در پاسخ نمايندگان ، تغيير دولت را خلاف مصلحت اعلام كردند و در عين حال اختيار كار را به رئيس جمهور و مجلس سپردند.
بنده در جلسه با آیت الله خامنه ای پس از شنیدن چرایی معرفی آقای موسوی تحليلي از وضعيت بودجه دولت و اقتصاد كشور دادم و نتيجه گرفتم كه با ادامه سياستهاي دولت سالارانه و مداخله جويانه آقاي موسوي در اقتصاد، هزينه هاي دولت رو به ازدياد است و نرخ رشد نيز در اثر همين عامل تحت فشار است، به زودي به مرحله‌اي مي‌رسيم كه كسري بودجه‌هاي دولت آنقدر زياد مي‌شود كه قادر نخواهد بود از جبهه ها پشتيباني مالي كند. شما خدمت امام برسيد و عرض كنيد تقويت جبهه با ادامه نخست وزیری موسوي و سياستهاي دولتي كردن ممکن نیست، اگر بر نخست وزيري آقاي موسوي اصرار داريد، از همين حالا بايد براي پايان آبرومندانه جنگ فكري بكنيم. حضرت آقا فرمودند، من تحليل تو را قبول دارم ولي نمی خواهم چنین تصور شود من مي‌خواهم جنگ را ابزار تعقيب مسئله شخصي و خطي كنم.
آقاي پرورش از رئيس جمهور پرسيد حالا چه مي‌كنيد ؟ ايشان پاسخ دادند نمي دانم، حيرانم. از يك طرف معرفي آقاي موسوي را خلاف مي‌دانم ، از طرف ديگر، گرچه امام حكم نكرده است، ولي ناديده گرفتن نظر امام را نيز براي جايگاه امام خوب نمي‌دانم.
بعدا حضرت آقا در نطق معرفي نخست وزير در جلسه علني يكصد و هفتادو هشتم مجلس مورخ 18 مهرماه 1364 چنين فرمودند:
«... اين سوگند يك سوگند شرعي است و يك سوگند جدي است و صرف تشريفات نيست. خود قانون اساسي ابزارهاي لازم را براي عمل به اين سوگند مشخص كرده كه اگر آن ابزارها باشند عمل به اين سوگند امكان پذير است والا فلا، و مهم ترين آن ابزارها آن چيزي است كه در اصل يكصدو بيست و چهارم و يكصدو سي و سوم ذكر شده است. در صورتي كه رئيس جمهور اين ابزارها را در اختيار داشته باشد خواهد توانست به اين سوگند عمل كند و اگر نه اين سوگند حكم فقهي اش هم براي فقها روشن است كه چگونه است در حالي كه سوگند با قصد انشاء و با جديت اجراء مي‌شود و صادر مي‌شود...»
همچنين در نامه حضرت آقا به مجلس در خصوص معرفي آقاي ميرحسين موسوي كه در همان جلسه در مجلس قرائت شده است فقط آمده است:

«بسمه تعالي
جناب آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس محترم مجلس شوراي اسلامي
آقاي ميرحسين موسوي را به عنوان نخست وزير به مجلس معرفي مي‌كنم.
سيد علي خامنه‌اي –رئيس جمهور»
موقع خداحافظي آقاي پرورش رو كرد به آقاي خامنه اي و گفت يادتان هست كه قبل از انقلاب خوابي ديده بوديددرباره تشييع جنازه امام. حضرت آقا فرمودند آهان يادم آمد. بعد شروع به تعريف خوابشان كردند. خوابشان را اینگونه تعریف کردند: قبل از انقلاب شبي خواب ديدم كه داريم امام را در مشهد تشييع مي‌كنيم. برخي از روحانيون مشهد هم كه به نهضت امام نظر خوشي نداشتند جلوي صف هستند ولي در حال گفتگو و خنده‌اند . من پيش خود به آنان اعتراض مي‌كنم كه تا وقتي زنده بود با او همراهي نداشتيد، حالا هم در تشييع جنازه‌اش بگو بخند راه انداخته‌ايد. بعد روي تپه‌اي مي‌رويم كه قرار است محل دفن امام باشد. تابوت را كنار قبر مي‌گذارند، درش را باز مي‌كنند ، من كه مي‌خواستم جنازه را در قبر بگذارم، ناگهان بندهاي كفن باز مي‌شود و امام نيم خيز مي‌شود و انگشت اشاره خود را روي پيشاني‌ام مي‌گذارد و مي‌گويد تو يوسفي، تو يوسفي، تو يوسفي! بعد دوباره در تابوت مي‌خوابد و بندهاي كفن بسته مي‌شود و من از خواب بيدار مي‌شوم. صبح كه خواب را براي مادرم تعريف كردم گفت پسر جان تو از يوسفي تنها چاهش را نصيب مي‌بري! چون زياد بازداشت مي‌شدم. در اين جا آقاي پرورش گفت نه، انشاءا... موقع عزيزي مصر نيز فرا مي‌رسد. خداحافظي كرديم و جدا شديم. بعد از رحلت امام كه حضرت آيت الله خامنه‌اي به رهبري برگزيده شدند، آقاي پرورش در تحريريه روزنامه رسالت به من يادآوري كرد و گفت من آن روز كه به آقا گفتم موقع عزيز مصر شدن شما هم مي‌رسد، در ذهنم اين بود كه رئيس جمهور باسط اليد مي‌شويد كه هر چه صلاح مي‌دانيد مي توانيد عمل كنيد، فكر نمي‌كردم خدا اينجوري آن خواب را حق در مي‌آورد كه آقا به رهبري برسند.
حالا برگردم به مساله تاكيد مقام معظم رهبري به اقتصاد ملي در اين چند ساله.
از سال الگوي مصرف، تا سال جهاد اقتصادي و امسال هم سال توليد ملي و تكيه بر كار و سرمايه ايراني. به نظر بنده اين تاكيدها كه طي سالهاي اخير نتيجه مورد انتظار را نيز نداشته است با آن سابقه تاريخي بي‌ارتباط نيست. توضيح مطلب اين است كه در آن جلسه تحليل از اقتصاد دولتي زمان آقاي موسوي و نتايج تلخ آن در بودجه عمومي دولت و ناتوان شدن دولت از پشتيباني جنگ مورد توافق حضرت آقا و بنده و آقاي پرورش بود و متاسفانه همين سياستها كار را به قطع پشتيباني دولت از دفاع مقدس كشاند. در سال 1367 كه امام مي‌خواست قطعنامه را بپذيرد، طي نامه‌اي براي بزرگان كشور علت نوشيدن جام زهر را دو چيز ذكر فرمودند كه اولي اين بود كه آقاي موسوي نخست وزير آمده‌اند و مي‌گويند بودجه دولت زير صفر است و خزانه خالي است و نمي‌توانيم جبهه را حمايت كنيم. حالا در سال 1391، 24 سال پس از آن ماجرا، پس از بيش از ده سال مقاومت براي حفظ حقوق علمي و تكنولوژيكي مردم ايران، در هسته‌اي ، نانو، ليزر، سلولهاي بنيادي و نظاير آنها، باز هم در يك جنگ نرم، غرب سلطه طلب بدترين فشارها را بر مردم ايران روا مي دارد، در اين جنگ نيز ملت بايد پشتيباني دولت و ملت باشد تا نتيجه نهايي حاصل شود و رهبري مجبور نباشد جام زهر بنوشد.

لازمه اين مقاومت تا پيروزي كامل ،داشتن اقتصادي شكوفا و مردمي سرزنده از كار و تلاش و با رفاه رو به رشد است ،نه وضعيتي گرفتار ركود تورمي. نجات مردم از بلاي دردآور بيكاري و فشار كمر شكن تورم، شرط ادامه مقاومت در اين جنگ نرم براي حفظ حقوق ملت به ويژه، نسل‌هاي بعدي است، حل جهاد گونه مشكلات اقتصادي نيز شرط اين كار است، و گرنه ممكن است ادامه سياست‌ها و تدابير غلط و سوء مديريت‌ها خداي ناخواسته، ماجراي آن سالها تكرار شود. يعني در آن زمان قطع پشتيباني مالي در تدارك جبهه ها دفاع مقدس را تغيير داد، حالا فقدان تدابير و عملكرد اقتصادي درست كه توليد ملي را نجات دهد، باعث تشديد بيكاري و گراني مي‌شود و مردم از مقاومت باز مي‌مانند. مجلس آينده بايد از نمايندگاني تشكيل شود كه اهميت موضوع  توليد ملي و اتكا به كار و سرمايه  ايراني را درك مي‌كنند و براي آن تلاش بي‌وقفه خواهند داشت.به بیان دیگر راه ایستادگی هسته ای تقویت تولید ملی است ولاغیر.

*** دکتر احمد توکلی
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 :: ::  نويسنده : محسن گروسی

توی زبان شیرین فارسی ضرب المثل معروفی داریم که میگه « گیرم پدر تو بود فاضل/از فضل پدر تو را چه حاصل»

اما چه موقع این ضرب المثل به کار میره اجازه بدید خدمتتون عرض کنم، همین چند روز پیش مصداق این مثل معروف رو در مورد یکی از نامزدهای محترم انتخابات مجلس دیدم. فقط قبلش اینو بگم نه بنده و نه هیچ یک از بچه های خط یک،  قصد تخطئه یا تخریب چهره هیچ نماینده یا حزب و تشکّل خاصی را نداریم بلکه به عنوان یک شهروند این حق را دارم که نسبت به رفتارهای انتخاباتی برخی نامزدها انتقاد کنم.

چند روز پیش داشتم از دانشگاه بر می گشتم یهو چشمم به یه بنر بزرگ افتاد که حاشیه خیابون نصب شده بود از اونجا که هوا تاریک بود محتوای بنر از فاصله دور خوب معلوم نبود فقط گوشه بالا سمت چپ بنر رو درست می شد دید که عکس شهید بزرگوار مرتضی مطهری بود اونم به خاطر نوری بود که از چراغ تیر برق به اون گوشه می خورد. با دیدن عکس شهید مطهری سریع این نکته به ذهنم اومد که خوب در آستانه هفته معلم قرار داریم واسه همین عکس شهید مطهری رو بنر کردن. اما زهی خیال باطل!!!!

جلوتر که رفتم دیدم بهبه!! عکس فرزند برومندشون جناب علی مطهری بزرگتر از عکس پدر روی بنر خورده و نوشته « علی مطهری نامزد انتخابات مجلس» یه همچین چیزی نوشته بود درست یادم نیست.

بازم میگم قصد تخریب چهره کسی رو ندارم اما می خوام اینو به جناب آقای علی مطهری بگم که اون چیزی که باعث میشه مردم کسی رو به عنوان نماینده خودشون انتخاب کنن طبق فرمایش رهبر معظم انقلاب اصلح بودن او نامزده نه اینکه صرفاً فرزند شخصیت بزرگی مثل شهید مطهری باشه.

بنده به عنوان یک ایرانی حق دارم که به این کار شما اعتراض کنم چرا که شهید مطهری متعلق به همه ملت ایران و انقلاب اسلامی است بنابراین شما به صرف اینکه فرزند ایشون هستید حق ندارید که نام و اعتبار اون شهید بزگوار رو دستمایه بازی های انتخاباتی خودتون بکنید نه شما نه هیچ کس دیگه حق نداره از نام بزرگ شهدامون سوء استفاده بکنه.

حرفامو با حدیث گهرباری از مولا و مقتدامون حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) که در مورد ضرورت عمل گرایی است به پایان می برم:

« مَنْ أَبْطَأ َبهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ »

«آنکس که کردارش او را به جایی نرساند بزرگی خاندانش او را به جایی نخواهد رساند» - حکمت 23 نهج البلاغه

 به امید اینکه همه مون در همه مراحل زندگی رفتارها و گفتارهای امیرالمؤمنین علی (ع) رو سرمشق و سرلوحه زندگی مون قرار بدیم.

امضاء

بچه های خط یک

سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 :: ::  نويسنده : سرباز گمنام
در آستانه فرارسیدن ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) مركز خبر حوزه به بخش اندکی از آثار و فواید مادی و معنوی تسبیحات حضرت فاطمه زهرا(س) بعد از نمازهای واجب پرداخت.
 
بهترین تعقیبات نماز،‌ تسبیحات حضرت زهرا(س) است و شایسته است که بعد از نمازهای واجب و زمان‌های دیگری چون وقت خواب و ابتدای زیارت بزرگان و پیشوایان دین بر آن مداومت شود.
 
هدیه‌ای آسمانی از جانب پدر
 
هنگامی که فاطمه(س) از سختی کارهای خانه در زحمت بود،‌امیر‌مؤمنان به ایشان فرمود: نزد پدر برود و خدمتکاری درخواست کند تا در امور منزل یار و همکارش باشد.
 
وقتی پیامبر(ص) از خواسته‌آنان آگاهی یافت، فرمود: «ای فاطمه، می‌خواهی چیزی به تو عطا کنم که از خدمتکاری و همه دنیا با آنچه در آن است، ارزش‌مند تر است؟ حضرت فاطمه(س) فرمود: مشتاقم بدانم چیست؟ پیامبر(ص) فرمود: بعداز نماز سی و چهار مرتبه «الله اکبر» و سی و سه مرتبه «الحمد لله» و سی و سه مرتبه «سبحان الله» بگو و آن را با «لا اله الا الله» ختم کن. این کار برایت از چیزی که می‌خواهی و از دنیا و هرچه در آن است،‌بهتر است.»
 
در آن لحظه که این هدیه آسمانی به فاطمه(س) عطا شد، فرمود:‌« از خدا و رسول راضی شدم.»
 
امام باقر(ع) درباره تسبیح حضرت زهرا می‌فرماید: «خداوند متعال با هیچ ستایشی بالاتر از تسبیحات فاطمه زهرا(س) عبادت نشده است و اگر چیزی افضل از آن وجود داشت، رسول خدا(ص) آن را به فاطمه(س) اعطاء می‌کرد».
 
تسبیح حضرت زهرا که به مناسبت مداومت آن حضرت در انجام آن، به ایشان منسوب گردیده است، درواقع تسبیح حضرت حق‌تعالی است!!
 
معنای تسبیح حضرت زهرا(س)
 
الله اکبر
 
انسان با گفتن «الله اکبر» به نهایت عجز خود اعتراف می‌کند و به ناتوانی‌اش به درگاه الهی بارها اقرار می‌کند.
 
جمیع بن عمیر می‌گوید: در محضر امام‌صادق(ع) بودم. حضرت از من پرسید: «جمله «الله اکبر» یعنی چه؟‌گفتم:‌یعنی خدا از همه چیز بزرگ‌تر است. حضرت فرمود:‌ مطابق این معنا خدا را چیزی تصور کرده ای و او را بزرگ تر از آن چیزها تصور نموده‌ای. عرض کردم: پس معنی «الله اکبر» چیست؟‌حضرت پاسخ داد:‌معنایش این است؛ «الله اکبر من ان یوصف؛ خداوند بزرگ‌تر از آن است که توصیف گردد.»
 
الحمدلله
 
پس از آن‌که انسان به عجز و ناتوانی خویش در شناخت خالق اعتراف کرد، با گفتن «الحمد لله» که از افضل اذکار تسبیح است،‌وارد مرحله بعدی می‌شود.
 
حضرت امام‌خمینی در باب حمد می‌فرماید: «حمد خدا مساوی شکر است؛ چنانچه در روایات کثیره وارد است، کسی که «الحمد لله» بگوید شکر خدا را ادا کرده است، چنانچه امام‌صادق(ع) فرمود:‌شکر هر نعمتی اگرچه بزرگ باشد،‌این است که حمد خدای عزوجل کنی».
 
سبحان الله
 
شخصی از حضرت علی(ع) پرسید:‌ »معنی «سبحان الله» چیست؟ حضرت فرمود: «سبحان الله» تعظیم مقام بلند و با عظمت خدا و منزه دانستن او از آنچه مشرکان می‌پندارند، است و زمانی‌که بنده این کلمه را می‌گوید، همه فرشتگان بر او درود می‌فرستند».
 
ثواب تسبیح حضرت زهرا با تربت امام‌حسین(ع)
 
درباره ثواب تسبیح حضرت زهرا(س) با تربت امام‌حسین(ع) از حضرت صاحب الامر (عج) روایت شده است: «هرکه تسبیح تربت امام‌حسین(ع) را در دست داشته باشد و ذکر را فراموش کند، ثواب ذکر برای او نوشته می‌شود».
 
بعداز آن‌که رسول اکرم(ص) تسبیحات را به کوثرش عطا کرد، حضرت فاطمه ابتدا رشته‌ای از پشم تابیده و با آن به تسبیح پرداخت، تا این که حضرت حمزة بن عبدالمطلب شهید شد. پس حضرت فاطمه(س) از تربت قبر آن بزرگوار خاک برداشت و تسبیح ساخت و با آن تسبیح می‌کرد و مردم نیز چنان کردند و چون سید‌الشهدا شهید شد، سنت شد که از تربت آن امام‌مظلوم،‌تسبیح سازند و با آن ذکر گویند.
 
فضیلت و آداب تسبیح حضرت زهرا(س)
 
درباره فضیلت و آداب گفتن تسبیح حضرت زهرا(س) روایات زیادی از ائمه معصومین(ع) وارد شده است که به برخی اشاره می‌شود:
 
*جلوگیری از تیره بختی
 
ابو‌هارون مکفوف می‌گوید: «امام‌صادق به من فرمود: ای ابو‌هارون،‌ ما کودکان خود را همان‌گونه که به نماز فرمان می‌دهیم،‌به تسبیح حضرت زهرا(س) نیز امر می‌کنیم. پس بر این ذکر مداومت کن؛ زیرا هر بنده‌ای بر آن مداومت کند، تیره بخت نمی‌شود.
 
*خوشنودی خداوند، دوری کردن شیطان
 
امام باقر(ع) فرمود:‌هرکس تسبیح حضرت زهرا را بگوید،‌سپس طلب آمرزش کند، آمرزیده خواهد شد. این تسبیح به زبان یک‌صد مرتبه است، ولی در میزان عمل یک هزار تسبیح به حساب می‌آید و شیطان را دور و خداوند رحمان را خوشنود می‌سازد.»
 
*آمرزش گناهان
 
امام صادق(ع) نیز به فضیلت تسبیح بعداز نمازهای واجب چنین اشاره کرد:‌ « مَنْ سَبَّحَ تَسْبِيحَ فَاطِمَةَ ع قَبْلَ أَنْ يَثْنِيَ رِجْلَيْهِ مِنْ صَلَاتِهِ الْفَرِيضَةِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ، هرکس بعداز نماز واجب تسبیحات حضرت زهرا(س) را بجا آورد قبل از اینکه پای راست را از بالای پای چپ بردارد، جمیع گناهانش آمرزیده می‌شود»(کافی ج 3 ص 343)
 
و در حدیثی دیگر فرمود: « مَنْ سَبَّحَ تَسْبِيحَ فَاطِمَةَ ع فَقَدْ ذَكَرَ اللَّهَ الذِّكْرَ الْكَثِير ، کسی که تسبیح فاطمه زهرا(س) را بگوید خدا را به ذکر کثیر یاد کرده است.»)معانی الاخبار ص 193)
 
شرایط تسبیح حضرت زهرا (س)
 
یکی از شرایطی که در این تسبیح باید رعایت شود، این است که بعداز نماز بلافاصله خوانده شود؛‌یعنی وقتی نماز به پایان رسید، نمازگزار قبل از این‌که تغییر وضع دهد و به عبارتی از حالت تشهد و سلام در نماز خارج شود، تسبیح را شروع کند و از آنچه در سرّ عدد مستور است می‌توان فهمید که بلافاصله بودن تسبیح بعداز نماز دارای حسابی است که در غیر این‌صورت نیست.
 
با فضایلی که برای حضرت زهرا (س) نقل شد، و نیز تاکیدات بسیاری که در مداومت بر آن از ناحیه ائمه معصومین(ع) آمده است، شایسته است که این عمل، عاشقانه و با نشاط به‌جا آورده شود.
 
اگرچه ممکن است نفس تسبیح بعداز نماز نشانه ای از نشاط در عبادت باشد،‌ اما متاسفانه بسیار دیده می‌شود که به هنگام تسبیح، اذکار را چنان سریع و بی‌توجه می‌گویند که شاید بیان‌گر این واقعیت باشد که تسبیح را بر اثر عادت یا تاثیر محیط می‌گویند، نه از روی نشاط.

یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 :: ::  نويسنده : سرباز گمنام
سردار سرتیپ پاسدار امیر علی حاجی زاده فرمانده نیروی هوا فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در گفت وگویی درباره آخرین جزئیات دستیابی سپاه به اطلاعات پیشرفته ترین هواپیمای جاسوسی آمریکا RQ170 گفت که آمریکایی ها نگران نباشند، ساخت سیتم RQ170 آغاز شده است، نقطه پنهانی از این پهپاد برای ما وجود ندارد.

وی ادامه داد: اطلاعاتی از این سیستم به دست آمده و حتی بخشی از اطلاعات این سیستم را هم ریکاوری کرده ایم که نشان می دهد این پهپاد پیشرفته جاسوسی آمریکا در عملیاتی علیه بن لادن در پاکستان مورد استفاده قرار گرفته است.

فرمانده نیروی هوا فضای سپاه با بیان اینکه اطلاعات بی نهایتی از RQ170 به دست آورده ایم، خاطرنشان کرد: با توجه به اطلاعاتی که به دست آورده ایم، اصلاحاتی را چند بار روی این هواپیما انجام داده اند که دسامبر 2010 در کارخانه ای در لسانجلس هم این اتفاق افتاده است.

.: طراحی توسط آسمان :.